نویسنده : سینا . ع ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٩

حتما برید به ادامه مطلب گریه

 


 

بهنود شجاعی نوجوانی که پیش تر محکوم به اعدام شده بود، علیرغم مخالفت نهادهای بین المللی و درخواست های مکرر فعالان حقوق بشر در داخل سرانجام شامگاه امروز در زندان اوین به دارآویخته شد.

 
به گزارش خبرنامه امیرکبیر، اعدام بهنود شجاعی در حالی بود که تعدادی از مردم و فعالان حقوق بشر و نیز مادر سهراب اعرابی و نیز خانواده ندا آقا سلطان در برابر زندان اوین حضور یافته بودند و تا با درخواست عفو از خانواده مقتول از اعدام این نوجوان جلوگیری کنند.
 

اما سرانجام علیرغم این درخواست ها پدر و مادر مقتول رضایت نداده و حکم این نوجوان در سحرگاه به اجرا درآمد.

محمد اولیائی فرد وکیل این نوجوان اعدامی در این رابطه گفت: "حتی در لحظات آخر، هنگامی که بهنود میان آسمان و زمین دست و پا می‌زد، به آن‌ها گفتم هنوز هم دیر نشده، می‌توانید رضایت دهید، تا من زیرپاهایش را بگیرم و با تنفس مصنوعی به زندگی برش گردانیم، با این حال آنها راضی نشدند."
 

محمد مصطفائی، از فعالین حقوق بشر و وکلای برخی دیگر از کودکان اعدامی نیز در همین رابطه در مطلبی در وبلاگ خود نوشت:
 

دیشب حافظ گفت:
 

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست

روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم

دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم
 

منتظر بودم تا زمان بگذرد و به درب زندان اوین روم حدود ساعت ۲:۳۰ دقیقه با کوهیار قرار گذاشتم و به سمت زندان اوین رفتیم. حدود ۲۰۰ نفر از فعالان حقوق اجتماعی و تعدادی مادر داغدیده هم حضور داشتند. منتظر بودیم که اولیاءدم به زندان بیایند. بعد از گذشت یک ساعت مادر و پدر احسان (مقتول) را به همراه برادر و خواهرش دیدیم. جمعیت به سمت وی رفتند تا آنان را از اعدام بهنود منع کنند.
 

مدتی گذشت و مادر و پدرش گفت که ما گذشت می کنیم. جو بسیار سنگینی حاکم شده بود. درب زندان باز شد. اولیاءدم من و آقای اولیایی فر به داخل رفتیم. مدتی در سالن انتظار ایستادیم. فکر می کردیم که اولیاءدم گذشت خواند نمود و بهنود اعدام نخواهد شد. مدتی گذشت صدای دعاهای فعالان از بیرون زندان به گوش می رسید.
 

بعد از چند دقیقه وارد سالن دیگری شدیم. بهنود یا تعدادی از مسئولین زندان هم حضور داشتند. وقتی اولیاءدم به داخل رفت. بهنود به دست و پای آنها افتاد و خواهش و التماس کرد که او را نکشند.
 

سرپرست اجرای احکام صورتجلسه اجرا را تنظیم کرد. چند نفر از مسئولین زندان، من و آقای اولیایی فر به سمت اولیاء دم رفتیم از آنها خواستیم و التماس کردیم که بهنود را اعدام نکنند. مادر مقتول گفت من الان نمی توانم فکر کنم باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندازم. بعد از چند دقیقه صدای اذان به گوش رسید. بهنود به اتاقی رفت تا آخرین نماز زندگی اش را بخواند. او رفت تا از خداوند خود طلب مغفرت کند. پس از اتمام نماز همگی به محوطه زندان رفتیم. تمام بدنم می لرزید و نمی دانستم که عاقبت این پسر بی مادر چه خواهد شد. بهنود وقتی به دست و پای مادر و پدر مقتول افتاد به مادر مقتول می گفت که من مادر دارم تو رو به خدا شما مادری کنید و من را اعدام نکنید. همگی به سالن دیگر رفتیم.
 

در سالن چهار پایه مستطیل شکل آهنی وجود داشت که بالای آن طناب دار پلاستیکی آب رنگی نصب کرده بودند. اولیاءدم داخل رفتند و پس از مدتی بهنود را به آن سالن کذایی بردند. سالنی که اعدامها در آنجا صورت می گرفت. من تا به حال ندیده و نشنیده بودم که اجرای احکام یک نفر را به صورت خاص در زندان اوین اعدام کند. ولی برایم تعجب انگیز بود که چرا بهنود به تنهایی اعدام می شد. شاید این هم از بداقبالی او بود که تنها به آسمان رود. کسانی که آنجا بودند باز هم از مادر و پدر بهنود خواهش کردند و گفتند اگر با خدا معامله کنید زیان نخواهید دید. مادر مقتول گفت باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندارید. بهنود به بالای چوبه دار رفت و طناب را به گردنش انداختند. چند ثانیه ای نگذشت که مادر و پدر مقتول به سمت چارپایه رفتند و آن را از زیر پای بهنود کشیدند.
 

بهنود به ملکوت اعلی پیوست.
 

طاقت دیدن این صحنه را نداشتم. تا چارپایه از زیر پای بهنود کشیده شد تمام اطراف سیاه شده بود.
 

امروز دیگر بهنود در زندان و بین دوستان خود نیست. جای خالی بهنود را احساس می کنند.
 

من تمام تلاش خودم را کردم ولی هیچ فایده ای نداشت. باز هم عقیده دارم او مستحق مرگ نبود.
 

او نمی بایست اعدام شود.
 

ولی اعدام شد.
 

اعدام